تبليغاتX
×××عاشق×××
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:21  توسط فرزین | 

دلم پیشته... گل من می دونی؟ بگو تا ابد پیش من می مونی

تو را دوست دارم با دل و جونم تا دنیا دنیاست با تو می مونم

وقتی چشماتو روبروم می بینم وقتی عزیزم پیش تو می شینم

همیشه پنهون میخوامت از جون عشقت از قلبم نمی ره بیرون

نازنینم با تو بودن واسه من خواب و رویاست

بیا پیشم تو نباشی این دل من خیلی تنهاست

آرزومه با تو باشم تا ببینی دل چه حالی می شه

بی تو تنهام تو را می خوام یه روز بی تو یه سالی می شه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:13  توسط فرزین | 

دردم از يار است درمان نيز هم

دل فداي او شد و جان نيز هم

اين كه مي گويند آن خوش تر ز حسن

يار ما اين دارد و آن نيز هم

ياد باد آن كو به قصد خون ما

عهد را بشكست و پيمان نيز هم

دوستان در پرده مي گويم سخن

گفته خواهد شد به دستان نيز هم

چون سر آمد دولت شب هاي وصل

بگذرد ايام هجران نيز هم

هر دو عالم يك فروغ روي اوست

گفتم ات پيدا و پنهان نيز هم

اعتمادي نيست بر كار جهان

بلكه بر گردون گردان نيز هم

عاشق از قاضي نترسد مي بيار

بلكه از يرغوي ديوان نيز هم

محتسب داند كه حافظ عاشق است

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 16:23  توسط فرزین | 

  و اینک هر گاه به یاد روزهای گذشته می افتم روزهایی که درد و غمش به حد حال نبود به  

  جای دلتنگی دو کبوتر دویاکریم سربه سرم می گذارند و همبازی افکارم می شوند.گویی......

 

      گویی از آرزوی پروازم هنوز کسی خبر دارد .

         

                     گویی آسمان به پروازم محتاج است و گویی...

                                                         

                                                           دگر کافی است.

 

 

            

                    ****************************

 

               به پنجره های بسته پیغام دهید

                     

 

                                         نفس اتاق تلخ است

 

               صدایم را مشکنید

         

                                              بال های شب شکنم را نبندید

                      

                            

                                        از صف منتظران بخوانید مرا نیز می شنوید؟

 

 

        خسته از بغض های تکراری                       بی آبروی اشک های هر جایی

 

        چوب   تر   آتشگه  وصل                        کریه منظرحراجی مهپاره پرست

 

 

   در نمور گردش روزگارانم         هنوز سکوتی برای تامل قائلم

                                  

                                          

                                         و روزنی به باغ اقاقی دیدگانت راه دارد

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 7:10  توسط فرزین | 
چی میشد من عاشق نمیشدم

چی میشد من فرهاد نمیشدم

چی میشد نمیدیدمت

چی میشد به هم برسیم

لعنت به عشق که اینقد نامرده لعنت به من به تو به...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 22:47  توسط فرزین | 
دیوانه ام کردی و اخر رفتی و دیوانه شدم

هنوز در يادمي
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:52  توسط فرزین | 
وحشتناک ترین شکل دلتنگی وقتی است که کسی رو که دوست داری کنارش باشی ولی بدونی به اون نمیرسی

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:25  توسط فرزین | 
با همین دستات غرورم را شکستی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 21:3  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:55  توسط فرزین | 
انا برا عشق نگا چی میکنن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:6  توسط فرزین | 

هيچ وقت براي كسي گريه نكن چون هيچ كس ارزش اشك تو را ندارد و ان هم كه ارزش اشك تو را دارد طاقت ديدن اشك تو را ندارد

 

 

عشق يعني رفتن راه وفاعشق يعني پرواز در حال و هواعشق      يعني  جذب تو ترك جفاعشق يعني چشم مست و بي رياعشق يعني سينه اي صاف از طلاعشق يعني دو قلب از اوج نورعشق يعني انتهاي يك غرورعشق يعني مستي و ديوانگيعشق يعني با جهان بيگانگيعشق يعني بت پرستش يك خداديدنت در اوج آنجا انتهاعشق يعني يك تخيل خواب نازعشق يعني با تو بودن يك نيازعشق يعني لاله ها رنگ صفاعشق يعني دوري و زجر و وفاعشق يعني ديدن روياي تو عشق يعني عشق و عشق و عشق تو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:3  توسط فرزین | 

عشق به زبان ....

 

 

-از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است

 

-از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای  LOVE  است

 

- از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است

 

- از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: دل باختگی است

 

- از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب

 

 جوان است

 

 -از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول

 

نقطه ی دل جوان می چرخد ...

شما ميگين عشق چيست؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:2  توسط فرزین | 

عشق چیست ؟؟؟

 

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
 گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 گفت : رفيق بازي
 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
 : پول و ثروت
 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
 گفت :عمر
 به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
 چيزي نگفت آهي كشيد
 
و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
 گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
 گفت :از من زيبا تره
 به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟

 گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:14  توسط فرزین | 
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:12  توسط فرزین | 

نمی دونم چه بلایی سرم اومده خودم یه جورایی حس می کنم که

 

افسردگی شدید گرفتم

 

اگه می گی برم دکتر نمی تونم چون اینجا دکتر نیسسس

 

خیلی احساس تنهایی شدید می کنم حس می کنم هیچکی منو دوسس

 

نداره هیچکی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:15  توسط فرزین | 

كاش بودي تا دلم تنها نبود


تا اسير غصه فردا نبود


 كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود


كاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل ((نیلوفر)) نبود


 كاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود


 كاش بودي تا فقط باور كني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود


کاش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:13  توسط فرزین | 
تقدیم به تو....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:4  توسط فرزین | 

 

اخر.....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 12:52  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:34  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:12  توسط فرزین | 

برای او که نمی داند

اکنون که شب از نیمه گذشته
و سکوت هم جا را فراگرفته
تاریکی و ظلمت سایه خود را بر سر شهر افکنده
و همه در خواب ناز کتم عدم فرو رفته اند
من با مهتاب سخن می گویم
از تو از محبت و مهربانیت
از عشق، دوست داشتن و صداقت تو
از دستان پر مهر و آغوش پر محبت تو
از ثانیه ها، دقایق و ساعت های سخت و ملال آور جدایی و تنهایی
از اینکه هر روز صبح به امید شنیدن صدای گرم و مهربانت از خواب بیدار می شوم
از روزهایی که با خیال و رویای با تو بودن سر می کنم
از چشمان خسته و مضطرب خود و از شب زنده داری های خود
از امید وصال و از حضور تو برایش می گویم
حضور تو که دلیلی شده تا روزهای سخت تنهایی را سپری کنم
حضور تو که باعث شده دنیای پوچ و بی ارزش را تحمل کنم
آری از حضور گرم تو برایش می گویم که روح سرد آدمهای اطرافم را آب کرده
از حضور تو برایش می گویم که روزنه امید را در دلم روشن کرده
از حضور تو می گویم که مرا از بایدها و شایدها و خوشی های زودگذر جدا کرده
و به عالمی دیگر کشانده و روحم را به پرواز در آورده
و از شور و شعفی که به خاطر حضور تو در وجودم، ایجاد شده برایش می گویم
اما چند شبی است که تنها هستم و در سکوت تنهایی غرق شدم
چند شبی است که مهتاب درپشت ابرها پنهان شده
و مهتاب را برای شنیدن حرفهایم پیش کش نمی کند
گویی پنداشته دیگر تنها ماه موجود در دنیا نیست
حال دیوار را شریک خود قرار دادم و با او سخن می گویم
تا اگر از دوست داشتن خودم نسبت به تو برایش گفتم از حسودی نرود
و اگر از غم و درد دوری و هجران و فراق برایش گفتم
از شدت دردهام کمر خم نکند و تنهایم نگذارد(دوست دارم نیلوفر)
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:9  توسط فرزین | 
خدایا به من ارامشی ده تا بتوانم به او نزدیک تر شوم

شهامتی ده تا بتوانم به او بگویم دوستش دارم

و برای او پیروزی و سلامتی خواستارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:20  توسط فرزین | 

گریه نکن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:48  توسط فرزین | 
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:45  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:43  توسط فرزین | 

مرا عجز و تو را بيداد دادند      به هر كس هر چه بايد دادند

برهمن را وفا تعليم دادند          صنم را بي وفايي ياد دادند

گران كردند گوش گل پس آنكه    به بلبل فرصت فرياد دادند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:37  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:33  توسط فرزین | 
     من دلیلی برا زندگی کردن ندارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:30  توسط فرزین | 
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

 

                 می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

 

                       می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

 

                           نامه های کهنه ام را موبه مو از بر کنی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:28  توسط فرزین | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط فرزین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
بهمن 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
....
فرزين(2)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان